اخبار

اخبار

یادداشت رضا ثروتی درباره نمایش مفیستو

فاوست روحش را با دانشی نامحدود و لذات دنیوی، در معامله‌ای با شیطان معاوضه می‌کند، اما در «مفیستوی» منوشکین، بازیگر تئاتر، روحش را به نازیسم می‌فروشد. چه معامله خوف آوری!

رضا ثروتی (نویسنده،‌کارگردان و بازیگر): دکتر مسعود دلخواه بعد از تجربه موفق نمایش بیگانه در حوزه دراماتورژی و کارگردانی، این بار با رجوع به متنی از آرین منوشکین که خود دارای پیچیدگی‌های بسیاری در بحث تاریخی و محتوایی است، این بار نیز با نگاهی تازه و امروزی در حوزه دراماتورژی این نمایش را به صحنه برده است.

نمایشنامه مفیستو هم از نظر حجم کار و تعدد عوامل اجرایی و بازی، بی شک یکی از متون سنگین و پیچیده جهان نمایش شناخته می‌شود و یقینا اجرای چنین متنی نیاز به درک شرایط سیاسی و فرهنگی گذشته و حال دارد.

در جهان متن شاهد این هستیم که ماجرای گروهی تئاتری در دوره  نازیسم شرح داده می‌شود و همسو با آن استفاده بینامتنی از مهمترین آثار ادبیات نمایشی در اجرا نیز صورت می‌پذیرد.

به طور مثال ارجاع به فاوست، مکبث، رومئو و ژولیت، هملت، باغ آلبالو و ... که تاکید دلخواه بر این ارجاعات در اجرا، این دریافت را به وجود می‌آورد که ایشان با توجه به رویکرد متن، با حذف و اضافاتی که در حوزه دراماتورژی انجام داده است، قصد این را داشته که خودِ جهان تئاتر را در برابر سیاست برجسته کند.

از سویی دیگر انتخاب هوشمندانه چنین متنی می‌تواند پروسه «تمرین تا اجرا» مفیستو را برای تعداد زیادی از عوامل و همینطور هنرجویان، همچون یک دوره آموزشی سازد.

چرا که برای درک ایده‌های اجرایی دلخواه، توسط بازیگران و دیگر عوامل، بی شک نیاز است که آن متونِ ارجاع داده شده نیز مورد تحلیل قرار بگیرد.

به عبارتی یکی از اهداف مهم کارگردان از انتخاب چنین متن پیچیده‌ای، مواجهه هنرجویان با مهمترین آثار نمایشی نیز بوده است. دلخواه این بار در نمایش مفیستو با ترکیبی از بازیگران و هنرجویان تئاترى، اجرایی سنگین را به روى صحنه برده است که 3ساعت به طول مى انجامد. اجرایی که در آن مهمترین بخشی که به چشم مى خورد؛ حضور صادقانه بازیگران بر روى صحنه است.

اینکه چگونه مى‌شود بدون تجربه حرفه‌ای در تئاتر، نقش را چنان بر صحنه نمایش زندگی کرد که مخاطب فاصله‌ای را بین او و لحظه‌ای که بر صحنه زندگی می‌کند؛ نیابد. این مهم تنها با هدایت و کارگردانی هوشمندانه ایجاد می‌شود.

بازیگران مفیستو همگی چه هنرجویان و چه بازیگران حرفه‌ای، با توجه به هدایت صحیح کارگردان، به درک درستی از لایه‌های نقششان رسیده‌اند که این امر به یک دستی اجرا در مقوله بازی کمک زیادی می‌کند.

اما از نکات برجسته اجرا حضور همسرایان و طراحی صحنه‌های موزیکال بود که در فواصل اثر همسو با محتوای نمایش طراحی شده بود. ویژگی بارز این صحنه‌های موزیکال، ترکیب خشونت مسایل سیاسی و اجتماعی، با شکل اجرایی به شدت هجوآلود بود که طنزی تلخ را در جای جای کار ایجاد می کرد.

تاکید بر روایتی صحیح، توجه بر ترکیب بندی دقیق، استفاده از همه امکانات صحنه، ایجاد ریتم به واسطه  میزانس پویا و طراحی حرکت بازیگران در تمامی فضای صحنه که به شکل هوشمندانه با ایجاد اختلاف سطح‌هایی همراه بود، اجرایی در حدود 3 ساعت را به نمایشی دیدنی تبدیل ساخت که گذر زمان را برای تماشاگر نامحسوس می‌کرد.

فاوست روحش را با دانشی نامحدود و لذات دنیوی، در معامله‌ای با شیطان معاوضه می‌کند، اما در مفیستوی منوشکین، بازیگر تیاتر، روحش را به نازیسم میفروشد. چه معامله خوف آوری! به یاد فیلم سوزاننده جسد افتادم. مردی مهربان که میخواست کارآفرین باشد، او کارخانه سوزاندن جسد راه می‌اندازد تا از طبیعت نیز در قبال اجساد آدم‌ها محافظت کند. اما ناگاه سر و کارش به هیتلر می ‌فتد و کارخانه اش طبق دستور نازی ها، محلی می شود برای سوزاندن یهودی‌های مغضوب هیتلر؛ چه همکاری ذلت باری!

اما ماجرای مفیستوی دلخواه، به همین روایت و تاویل دور، از نظر سیاسی و اجتماعی محدود نمی‌شود. در گاه گاه این اجرا، می‌دیدم که دلخواه، با زیرکی در دراماتورژی‌اش این نکته را بیان می‌کرد که تئاتر در هر زمان و مکانی که باشد، جایی برای کسانی که تن به بیهودگی می‌دهند نیست. یا حداقل جهان نمایش، روسپی خانه  رویاگونی که در آن، روح، قابل عرضه باشد، نمی‌تواند نام گیرد.

ارجاعاتی در اجرای مفیستو وجود داشت که محتوا را از آن دوره زمانی خارج می‌ساخت و مخاطب امروزی را نیز درگیر خود می‌کرد. حال ما به عنوان تماشاگرانی در زمان و مکانی دیگر، با دیدن این نمایش این سوال در ذهنمان شکل می‌گیرد که خودمان کجای این قصه‌ایم؟ کدام یک از ما روحمان را فروخته‌ایم به آنچه که تئاتر پذیرایش نیست؟ مثل آن سخن گوته که به روشنی گفته بود، «باشد که صحنه، همچون طناب بندبازان به افراد نالایق جرأت راه رفتن برروی خود را ندهد.»

خلاصه کلام اینکه اجرای مفیستوی دلخواه تنها روایتی داستانی با رویکردهای تاریخی نیست بلکه تمجیدی است از قداست تئاتر و تعهدی که بر دوش هنرمندان و حتی مخاطبان آن، در قبال جهان عینی ماست. تعهدی که مسعود دلخواه به عنوان هنرمند با این اجرای سنگین و معرفی هنرجویانی آینده دار، به روح متنی قدیمی تزریق نموده و آن را در قالب نمایشی قابل توجه به ما منتقل می کند.

 

رخدادهای ماه