اخبار

اخبار

یادداشت صمد چینی فروشان درباره نمایش «مفیستو»

مفیستو، عنوان رمانی به قلم کلائوس مان (۱۹۰۶- ۱۹۴۹)، فرزند توماس مان، رمان‌نویس مشهورآلمان است که تحت تاثیرفجایع جنگ جهانی دوم و نا امیدی حاصل ازعدم امکان چاپ آثارش به‌ خاطر بی‌مایگی  و دنائت ناشران آلمانی، در سال ۱۹۴۹، در فرانسه خودکشی می‌کند. کلائوس مان، با خوانش بینامتنی رمان فاوست گوته و واقعیت‌های جامعه آلمان میانه دهه های دوم و سوم قرن بیستم که به پیروزی نازیسم و فجایع جنگ جهانی دوم انجامید، یکی از کوبنده‌ترین نقدهای تئاتری جهان درباره تاثیر مخرب جاه‌طلبی و فرصت‌طلبی  درمیان هنرمندان  تئاتر و نقش رویکرد‌های ایدئولوژیک درفروپاشی ارزش‌های فرهنگی، هنری و اخلاقی را به جامعه آلمان هدیه می‌کند که به دلیل نوع رویکردش به موضوع، به راحتی  قابل تاویل و تعمیم به سراسر جهان معاصراست.

آریان منوشکین، هنرمند فرانسوی درسال ۱۹۷۹، نمایشنامه‌ای را براساس همین رمان برای اجرا در تئاتر سوله واقع در حومه شهر پاریس، دراماتورژی و تالیف می‌کند. اکنون مسعود دلخواه، همین نمایشنامه را که ناصرحسینی‌مهر آن را ترجمه  و در سال ۱۳۹۲ و از طریق انتشارات روزبهان به بازار آثاردراماتیک ایران هدیه کرده است، با رویکرد دراماتورژیک تازه‌تری، در تالار مولوی به روی صحنه آورده است؛ اجرای فوق العاده‌ای که تماشاگر را با فضاسازها و میزانسن‌های چشم نواز، بازی‌های فردی و گروهی فیگوراتیو، فیزیکال، احساسی  وبسیار گویا وبیان‌های باورپذیر و قدرتمند، به مدت ۳ ساعت مجذوب خود می‌کند.

اجرای مسعود دلخواه  از مفیستو، اجرایی درآمیخته از بازی‌های حسی قوی مبتنی بر تکنیک درونی‌سازی نقش و متدهای بازیگری معاصر است  که بی‌هیچ  تلاشی برای ستاره‌سازی و بر اساس یک کار گروهی هماهنگ و سنجیده و با بهره‌گیری آگاهانه از آموزه‌های متداکتینگ، روش برشتی کار گروهی  و آموزه‌های استانیسلاوسکی شکل گرفته است. مجموعه به درستی هدایت شده‌ای که در کنار همخوانی‌ها وهمسرایی‌های رمزآمیز و استعاری  گوش نواز، ترکیب بندی‌ها موسیقایی استادانه و احساس برانگیز، فضاسازی‌ها و رمزافزایی‌های به موقع  قابل تاویل، تماشاگر را چنان مجذوب خود می‌کند که بدون کوچک‌ترین احساس خستگی، تمام طول زمان نامتعارف اجرا را مشتاقانه به تماشا می‌نشیند.

مفیستو، داستانی درباره یک گروه تئاتری درگیر در بحران‌های سیاسی آلمان عصر وایمار و روایت‌گر داستان واقعی بازیگری به نام گوستاو گرونگن، دوست بسیار نزدیک کلائوس مان در قالب شخصیتی به نام هندریک هوفگن است که در دوران  نازیسم  و به‌رغم  تظاهرات روشنفکرانه‌اش، ازطریق سازش با حاکمان فاشیست به مرد اول تئاتر دولتی آلمان هیتلری تبدیل می‌شود، بطوری که شخص هیتلر، مدیریت تمامی سالن‌های تئاترآلمان در دوران حاکمیت خونبار نازی‌ها برآلمان و سپس، بخش بزرگی از اروپا را به او واگذار می کند؛ روندی  که حتی بعد از جنگ نیز ادامه می‌یابد.

اجرای مفیستو در تالارمولوی با دراماتورژی و کارگردانی مسعود دلخواه، جلوگاه  تبلور یکی ازکلیدی‌ترین کار ویژه‌های  دراماتورژی در تئاتراست که ارزیابی ابعاد و چند و چون آن، می‌تواند کمک بزرگی به کاهش سوء تفاهمات جاری در مفهوم دراماتورژی و کارکردهای واقعی آن در تئاتر معاصر ایران باشد.

جسارتی که باید مورد شناسایی و تقدیر واقع شود

اجرای نمایشنامه مفیستو اثر آریان منوشکین  نه فقط  جسارت هنری بلکه دانش، اعتماد به نفس و هوشمندی  بسیاری می‌طلبید که مسعود دلخواه، با انتخاب و طراحی شیوه اجرایی جذابی که ماحصل درآمیزی عناصری از تئاتر مدرن و معاصر، تئاتر برشت و جلوه‌هایی از نمایش‌واره‌های کابارت و اپرت کلاسیک است، نشان داد که نه تنها ازهمه پیش‌نیازهای ذکرشده  برخوردار است بلکه سال‌ها تحصیل در خارج از کشور، تدریس و تجربه عملی در تئاتر، زمینه‌ساز شکل‌گیری  نوع خاصی از ادراک زیبایی‌شناسی تئاتریکال در او شده است که وی را قادرمی‌سازد تا با اجرای درخشان و معاصری از نمایش مفیستو بر صحنه تئاتر ایران، بر ارزش‌های واقعا موجود و هنوز معاصر این متن برای مخاطبان غیرآلمانی درسراسر جهان، مهر تایید و تاکید بگذارد.

درک و شناخت مسعود دلخواه درکسوت کارگردان، از مفهوم واقعی دراماتورژی و کارکردهای آن، پشتوانه مستحکمی بود تا او، از پس آزمون دشواراجرایی برآید که تجربه زنده آن بر روی صحنه ی تئاتر، برای حدود سه دهه، پس از نخستین اجرای  بحث انگیزش در ۱۹۷۹  توسط  آرین منوشکین  در فرانسه‌، یکی از آرزوهای  دست نیافتنی هنرمندان تئاترایران بوده است؛ نمایشنامه ای که مسعود دلخواه، برای کاستن ازجنبه‌های سیاسی و زمانمند آن و انطباقش با نیازهای مخاطب امروز ایرانی، چاره کار را در رویکرد دراماتورژیکال هنوز تجربه نشده‌ای درایران یافت که نتیجه اش اثری شد که بی‌اغراق، می‌تواند با همه اقشار جامعه، در همه سطوح  و ابعاد  معناشناختی و زیبایی‌شناختی،  ارتباط  برقرار کند. اجرایی که برای نخستین بار، به مخاطب ایرانی امکان می‌دهد تا پس از سال‌ها یک باردیگر، تعامل به تمام معنی دوسویه آمیخته با احترامی را که شایسته یک ارتباط  تئاتری آگاهی بخش و مترقی است، ازنزدیک در تئاتر تجربه کند.

مفیستو براساس زندگی بازیگرمشهور آلمانی دارای تفکرات چپ درآلمان بحران زده پس ازجنگ جهانی اول طراحی و تالیف شده است که عطش شهرت و اعتبارهنری، اورا به تدریج، به یک مزدور تمام عیار برای  نازی‌ها  تبدیل می‌‌کند. او درحقیقت، نه تنها با چشم بستن بر فجایع  تراژیک  پیرامون خود، ازوظیفه ی روشنگری و آگاهی بخشی خود به عنوان یک هنرمند طفره می‌رود بلکه عملاَ، سرنوشت تراژیک و تلخی را برای گروه هنرمندانی رقم می‌زند که طی سال های پیش ازحاکمیت  نازی ها، به شخصیت هنری، باورها وشعارها ی انقلابی او دلبسته بوده اند؛خیانتی که، نمایشنامه مفیستو و اجرای مسعود دلخواه ازآن، ریشه هایش را درهمان بیماری فرصت طلبی  و دنائت فراگیر و آشنایی بازیابی می‌کنند که  اوژن یونسکو بعدها، با رویکردی گروتسک،  درنمایشنامه درخشان کرگدن‌ها آن را در قالب تئاتر به تصویر می‌کشد.

ابعاد دخالت دراماتورژ  در نمایشنامه مفیستو

نمایشنامه مفیستو را آرین منوشکین، با اقتباس از رمان کلائوس مان و با رجوع مستقیم و حاشیه‌ای به برخی آثار دراماتیک  جهان از فبیل فاوست  گوته، باغ آلبالوی چخوف، نمایش انتقادی و به وضوح معترض آستر و آنیا اثر دیگر کلائوس مان و نمایشنامه آسیاب فلفل اثر اریکا مان، دختر کلائوس مان و سرود معروف گروه‌های مقاومت زندانی در اوردو گاه‌های مرگ نازی نوشته و به صحنه می‌برد اما مسعود دلخواه، علاوه  برکاهش و حذف برخی  صحنه‌ها نظیر: پیش درآمد‌های اول و دوم نمایشنامه که مشخصا به  تاریخ و رویدادهای سیاسی دوران مورد بحث متن و نویسنده رمان مربوط می‌شوند و حذف صحنه‌های هفتم و پانزدهم و هجدهم و کاستن از حجم برخی از صحنه‌ها، سرودها، فشردن و بازسازی برخی ازآنها درقالب هم‌آوایی‌ها و هم‌سرایی‌های طنزآمیز قابل تاویل ومعنادار برای مخاطب ایرانی در بخش‌های گفت آوازی (اشعار، همگی سروده مسعود دلخواه) بر بستر موسیقی‌های انتخابی هیجان بخش و آشنا برای ایرانیان، سنفونی ۹  بتهوون، قایق‌رانان رودخانه ولگا، کاساچوک ، یکشنبه غم‌انگیز و… (با انتخاب احسان انالویی و تنظیم آرمان پارسیان) اثری به تمام معنا معاصر و جذاب با ظرفیت‌های ارتباطی و مفهومی غیرقابل انکار برای مخاطب ایرانی فراهم می‌کند.

مسعود دلخواه همچنین با افزودن به موقع  قطعه‌ای از نمایشنامه مکبث در یکی از اوج‌گاه‌های بسیار کلیدی نمایش و با فضاسازی‌های گفت آوازی موسیقایی، ملودیک و افکتیو(ساخته و پرداخته آرمان پارسیان و محمد اسلامی) که نقش بسیار مهمی در انتقال حس صحنه‌ها و مفهوم‌سازی زیر متن آنها  برای مخاطب ایرانی  و سیالیت ودرهم  تنیدگی رویداد‌های صحنه‌های متعدد نمایش دارند و مهم‌تر از همه، با تبدیل ساختمان خطی نمایشنامه به ساختمان دوار-از طریق تلفیق گوشه‌ای از قطعه پایانی نمایشنامه با پاره آغازین آن به عنوان پیش درآمدی برای طرح موضوع و درونمایه محوری نمایش- به طور کلی، اجرایی از اساس متفاوت با اجرای آرین منوشکین که درعصر خود اجرایی درخشان و بحث انگیز بوده است ارائه می‌کند. به عبارت دیگر، دخالت‌های هنرمندانه و دراماتورژیکال مسعود دلخواه، تماشای کار را به تجربه‌ای لذت‌بخش‌ و درعین حال‌ به کاوشی مشتاقانه ‌و هوشیارانه در مفاهیم ‌و درونمایه‌های معنایی صحنه‌ها تبدیل کرده است؛ تجربه‌ای که حاصل مواجهه مستمر مخاطب با تابلوهای ناب و جذابی ‌از کنش‌های دیداری‌ و شنیداری ‌سرگرم کننده و معنادار از یکسو و صحنه‌های مملو از مفاهیم عمیق انسانی و فضاسازی‌های بدیع از سوی دیگر است.

درک تفاوت کارکردهای دراماتورژ و کارگردان در تئاتر

آنچه  مسعود دلخواه  در تحول‌بخشی‌ و معاصرسازی ‌متن آریان منوشکین انجام داده است،  بی‌شک نه  در حیطه وظائف، مسئولیت‌ها و کارکردهای مورد انتظار از یک کارگردان بلکه درمحدوده ‌قابلیت‌ها وکارکردهای یک دراماتوژر، البته درهمکاری نزدیک با یک کارگردان، قابل تعبیر و تفسیر است. مسعود دلخواه، از یکسو با تکیه برآگاهی دقیق و همه جانبه ‌خود از واقعیت‌های پیرامونی، دانش‌‌ و اطلاعات ‌خود از مفاهیم‌ مورد نظر متن ‌و الزامات ‌بازنگاری وتحول‌بخشی به آن در راستای معاصرسازی  و پاسخگویی به ‌نیازهای معناشناختی و زیبایی‌شناختی مخاطب ایرانی و ازسوی دیگر، با تکیه بر تجربیات و دانش کارگردانی خود و درآمیزی موفق این هردو کارکرد (دراماتورژی و کارگردانی‌) است که توانسته است اجرایی قابل فهم، معاصر و تاثیرگذار ازمفیستو  برای مخاطبان خود  فراهم کند و این همان مبانی اولیه‌ای است که به خاطر غفلت ساده‌انگارانه ‌‌بسیاری ازکارگردان‌های جوان  و حتی با تجربه‌‌ ما ازآن، ‌تئاتر امروز ‌ما را  به عرصه‌‌ اجراهای بی‌دلیل، کم‌مایه، بی‌معنی و حداکثر خودخواهانه  از آثار درام ‌نویسان جهان تبدیل کرده است‌ که کاهش روزافزون‌ و نگران‌کننده‌ شمار مخاطبان  تئاتر، به ویژه درتهران ‌ازعوارض غیرقابل انکار آن است.

به این ترتیب مسعود دلخواه، در کنار تولید وعرضه ‌یک اثر نمایشی روزآمد و درخشان از متنی با درونمایه ‌‌تاریخی تا حدی نا‌ملموس برای نسل جوان ما، آن هم در زمانه‌ای کم‌حوصله و سرشار از تمایلات سطحی نگرانه ‌ازهمه  جهت حمایت شونده، از طریق دراماتورژی وکارگردانی هدفمند، ثابت می‌کند که دراماتورژی به هیچ وجه، دخالت خیال پردازانه در یک متن، در راستای ارضای توهمات شخصی ‌و بلند پروازانه بعضا بیمارگون یک کارگردان خودشیفته نیست بلکه فرآیندی مبتنی بر شناخت متن و تلاش برای انتقال جوهره معنایی آن، ضمن حفظ  بنیان‌های ساختاری و درونمایه‌ای ‌آن با هدف روزآمدسازی و مفهوم‌سازی متن مربوطه برای مخاطب معاصر است… ولاغیر. دراماتورژی، گرچه  دامنه ‌معنایی وکارکردی وسیعی دارد اما، هدف مشترک و کارکرد بنیادی همه ‌انواع آن، پی‌ریزی بنای تازه‌ای ‌برپایه ‌چهارستون یا چهار ضرورت غیرقابل چشم پوشی: ضرورت ارتقاء زیبایی‌شناسی مخاطب، ضرورت پاسخگویی ‌زیبایی‌شناسانه به نیاز مخاطب به سرگرمی، ضرورت  تداوم  گفتمانی متن اصلی در زمان و مکان جدید و ضرورت حفظ جوهره ‌مفهومی ‌و انسان‌شناختی متن پایه است.

ویژگی‌های کارگردانی نمایش مفیستو

در اجرای  مفیستو‌، آنچه بیش از همه جلب  توجه می‌کند در وحله اول، طراحی صحنه بسیار کاربردی، گسترده و درعین حال ساده آن (کار شیما میرحمیدی)، متشکل از انبوه پلکان‌وار سکوهای چوبی در جناح‌های راست‌ و چپ صحنه است که  از میانه ‌صحنه‌ تا عمق آن پیش می‌روند ‌و با ‌سطح‌سازی‌های  پلکانی اوج گیرنده در هر دو سو، زمینه ‌لازم‌ برای پرداخت چشم‌اندازهای  وسیع  و متنوع را فراهم می‌کنند. فضای ‌وسیع ‌و عمیقی ‌که در محدوده ‌میانی سکوها تا پیش صحنه به وجود می‌آید، صحنه‌ وقوع رویدادهای اصلی نمایش است که ‌با کمک ‌نورپردازی‌های سنجیده ‌و صرفا با جابجا‌یی یکی -‌دو سکو و چند صندلی  و میز، سیلان  بی‌وقفه‌ صحنه‌های بیست‌گانه‌ نمایش را‌ در حداقل زمان ممکن می‌سازد. این دکور، با چند سکوی چوبی متحرک میانی، فضای  پرتحرک ‌مناسبی را از یکسو، برای حضور به موقع و با‌شکوه هم‌سرایان و تک‌خوان‌ها و درصورت لزوم، انبوه مسافران قطار وبازنمایی مکان‌های مختلف و ازسوی دیگر‌، برای‌ تحرکات فیزیکال بسیار انرژیک و تماشایی ‌بازیگران در صحنه‌های پر تنش، و به ویژه در صحنه‌های مربوط ‌به تمرین گروه‌های تئاتری در سه تئاتر مورد بحث نمایش: هامبورگ، پرنده‌ توفان و برلین، فراهم می‌کند.

از دیگر جنبه‌های مسحورکننده‌ اجرای مسعود دلخواه‌ از نمایشنامه‌ مفیستو، غیر از گریم (کار ماریا حاجیها) و پوشش‌های بسیار‌ متنوع ‌و چشم‌گیر و کاربردی (کارگروهی استودیو زیرزمین)،  یک‌دستی بازی‌ها و هم‌خوانی شکوهمند و خیره‌کننده‌ آنها  با نقش‌ها و ساختارهای‌ ویژه طراحی شده ‌برای ‌صحنه‌های متعدد نمایش است. در مفیستو‌ یکایک بازیگران‌، بسته به موقعیت خود در سیر رویدادهای نمایش، با تمام وجود ‌و با ژست‌ها، ایست‌ها‌، فیزیک و لحن‌ و بیان کاملا مسلط  و به لحاظ زیبایی‌شناسی، خیره‌کننده، برصحنه ظاهر می‌شوند. هماهنگی ریتم بیرونی و تمپوی درونی هر یک ازبازی‌ها با ریتم و تمپوی بیرونی و درونی صحنه‌های بیستگانه‌ نمایش، طیف رنگارنگ و متنوعی ازعواطف و دقایق رفتاری، حرکتی و بیانی گویا و معناداری را بر صحنه جاری می‌سازد ‌که همه‌‌ بازیگران را‌ به یک نسبت‌ به  مرکز توجه صحنه‌ برای مخاطب‌ تبدیل می‌کند. برآیند چنین امری،‌ تبدیل صحنه به جولانگاه  نقش‌ها  و بازی‌های دراماتیک قدرتمند متعددی است‌ که خروج‌ هریک، ‌حتی محوری‌ترین‌ آنها ‌یعنی هندریک هوفگن (‌با بازی کلاسیک‌، شگفت انگیز و مجذوب کننده ‌مرتضی اسماعیل‌کاشی که در نوع خود در تئاتر ایران کم‌سابقه است) از مرکز رویداد‌های صحنه، ‌کوچک‌ترین لطمه‌ای به جاذبه‌های صحنه و تداوم لذت تماشا وارد نمی‌کند و به همین نسبت حضور او نیز نه تنها هیچ ‌تاثیری بر درخشش به حق سایر بازی‌ها ندارد بلکه به صورت جزء مکملی از یک مجموعه‌ یکپارچه ‌و به هم پیوسته ظاهر می‌شود که از آن میان می‌توان به عنوان نمونه، به بازی بازیگرنقش اتو(‌با بازی تکنیک‌مدار، بسیار مسلط ‌و خوش‌ترکیب محمدرضا علی اکبری) و بازی بازیگران نقش‌های میریام  و مگنوس (‌با بازی‌های صادقانه، دوست‌داشتنی و بی‌تظاهر پریسا رضایی ‌و پوریا سلطان‌زاده) و بازی ‌بازیگر نقش اریکا (با بازی ظریف، قدرتمند ‌و خوش‌ استیل محبوبه‌ تفضلی) و بازی بازیگر نقش ژولیت (با بازی استیلیزه، درک‌شده و زیبای معصومه بیگی) و بازی بازیگران نقش‌های افو و کنور (با بازی‌ها ‌‌بی‌حاشیه، دوست‌داشتنی و درخشان راحیل روحانی‌زاده و رضا موسوی) و….اشاره کرد.

چنین ترکیب‌بندی آگاهانه‌ای ازبازی‌ها، نه تنها هیچ وقفه‌ای را در روند ارتباط  مخاطب‌ با تمامیت صحنه ‌به وجود نمی‌آورد بلکه متضمن تداوم بی‌افت و خیز رویدادها و استمرار جذابیت‌های نمایش برای مخاطب است. فرآیندی‌ که ‌نتیجه‌ هدایت هدفمند و حساب‌شده‌ ‌بازیگران از سوی کارگردان  براساس آموزه‌های متد یک بازیگری و توانایی او درخلق و ایجاد هماهنگی‌های موسیقایی  در ترکیب‌بندی فرمالیستیک، ‌معناشناختی و زیبایی‌شناختی کلیت صحنه‌ و تبدیل یکایک اجزاء ‌صحنه، بازی‌ها و نقش‌ها به بنیان‌های دراماتیک ‌کلیت فراگیری به نام اجراست؛ ویژگی  قابل تقدیر و درخشانی که در کنار سایر نکات جذاب و توجه برانگیز اجرای مسعود دلخواه ‌از نمایشنامه‌ مفیستو، ‌ازآن‌ اثری باشکوه و فراموش نا‌شدنی فراهم کرده است.

سایر جنبه‌های جادویی اجرای مفیستو در تالارمولوی

جدای از سیالیت موسیقایی‌ صحنه‌های متعدد نمایش و به ویژه درهم تنیدگی موزون و شاعرانه ‌‌واقعیت و نمایش در آمیزه ‌متنوعی از بازنمایی‌ها و وانمایی‌های نمایشی که مخاطب را غرق در ‌امواج  پرخروشی از واقعیت و خیال‌ به شاهد و ناظر همزمان  و درزمان‌ رویدادهای صحنه‌ و پشت صحنه‌ تبدیل می‌کند. از یکسو تلاش‌های استعاری، شاعرانه‌ و هنرمندانه ‌مسعود دلخواه ‌در برقراری‌ ارتباط  بینامتنی میان واقعیت‌های ‌بیرونی‌ با رویدادهای‌ درون ‌صحنه ‌و ‌به عبارتی‌ روزآمدسازی ‌مفاهیم ‌صحنه‌ها از طریق‌ آوازها، سرودها‌، همخوانی‌ها و پاره‌نمایش‌های افزوده ‌پرخروش و گویایی‌ نظیر‌ «ماهی غزل آلا» و ‌«تلفن» و از سوی دیگر‌ تلاش موفق ‌او برای ‌جانبخشی‌ به زندگی درونی‌ متن‌، شخصیت‌ها و مفاهیم مورد نظر آن، از طریق بازنمایی دقیق و زیبایی‌شناسانه‌ رویدادهای متن‌، نمایش مفیستو را به عرصه‌ پرتنوعی از کنش‌ها و نمایش‌واره‌های شنیداری و دیداری جذاب، شورانگیز و خیال‌پروری تبدیل می‌کند‌ که مفاهیمی‌ بسیار عمیق‌تر و ملموس‌تر را برای مخاطبان خود به ارمغان می‌آورد. در این میان، همخوانی‌های جذاب‌ و احساس‌برانگیز و سرود‌خوانی‌های پرتحرک و گفت‌وشنودهای ‌ریتمیک و کنش‌مند ‌دو گروه ‌زنانه و مردانه‌ از سولیست‌ها و هخوان‌های عضو ارکسترسنفونیک تهران بر روی سکوها ‌و ‌صحنه ‌میانی از درخشان‌ترین  و تاثیرگذارترین صحنه‌های اجرای مسعود دلخواه از مفیستو هستند که با فاصله‌گذاری‌های پارادوکسال خود در عین فاصله‌گذاری میان صحنه و تالارنمایش، مفاهیم عمیق و درونی متن را بر روح و جان مخاطب می‌نشانند.

کلامی  دیگر در رثای بازی‌ها

در پایان، مایلم ضمن تقدیر از زحمات فراموش‌نشدنی همه ‌اعضای گروه هم‌خوان و هم‌سرایان نمایش مفیستو  به ویژه‌ از تلاش‌های درخشان و روح‌نواز سولیست‌های این گروه: آناهیتا خسروی، آزاده‌ اسدی‌، آرش حق‌گو‌، رضا کریمی و محمد قهاری نام ببرم که با حضور گرم و پرتحرک و صدای زیبا و گوش‌نوازشان، شب‌های خاطره انگیزی را برای من و همه‌ تماشاگران نمایش مفیستو رقم‌زده و می‌زنند (من دوبار تماشاگر تلاش‌های خلاقه‌ آنها بوده‌ام) و نیز مایلم به نشانه ‌تعظیم در برابرتوانمندی‌های انکارناشدنی سایر بازیگران کوشا وتوانمند نمایش مفیستو‌، این وجیزه ‌مطول را با ذکر نام‌های ذکرنشده‌ای به پایان برسانم که هریک به نوبه‌ خود‌ سهم بزرگی درخلق و گسترش ‌تابلوهای ناب و جذاب نمایش مفیستو داشته‌اند:

ژیلا آل رشاد در نقش نیکولتا، امیرحسین سرداریان در نقش ساردر، محبوبه تفضلی درنقش اریکا، محمدعلی شهیدی در نقش سباستین، افسون دلخواه درنقش کارولا، اشکان هورسان درنقش هینکل، محمد مهدی شاهی درنقش میکلاس، فرزانه زینتی در نقش ترزا، مرتضی کوهی درنقش الکس، فرزین حاجیلو درنقش فونسیک، فرهاد حاجیلو درنقش لورنس و میلاد افواج درنقش هیتلر.

دینی که باید ادا کنم 

در آخرین کلام،  بار دیگر مایلم به بازی و کنش‌های چند وجهی، فیگوراتیو ‌و بعضا فیزیکال و مملو از نقش و نگارهای عاطفی  و احساسی همراه ‌با ‌میمیک‌های ‌حیرت‌انگیز و نگاه‌های  پرخون ‌و پرجاذبه ‌و خیره‌کننده ‌بازیگر نقش هندریک با ایست‌ها و ژست‌ها و اکسیون‌های گاه غول‌آسای ‌بازگوکننده‌ شخصیت دوگانه و گاه‌ به ‌شدت تحقیرشده ‌او اشاره کنم که در نوع خود در ایران کم مانند بوده و هست.

رخدادهای ماه