اخبار

اخبار

یادداشت محمد آقازاده درباره نمایش «مفیستو»

تالار مولوی را پشت سر می‌گذارم‌، می‌خواهم بگریزم و در عبور از چهار‌ راه کم مانده بود تصادف کنم‌، «مفیستو» نوشته ناصر حسینی‌مهر و کار مسعود دلخواه از نظر محتوا و آنچه که در روایت‌های تو‌در‌تو رخ می‌دهد همه زندگی و تجربه زیسته‌ام را جلوی رویم می‌گذارد.

ما در فضای نمایش زندگی کرده‌ایم‌. مقاومت در برابر همه دامچاله‌ها و لغزیدن‌ها چون مغاک روبه‌روی‌مان دهان باز کرده بودند. سختی‌ها‌، ‌رنج‌ها و تنگ‌نظری با شبیخون‌شان ما را محاصره و محک‌مان زدند‌. این نمایش آینه‌وار ما را فرا می‌خواند قضاوت کنیم کجا ایستاده‌ایم‌. کم آورده‌ایم و در خود مانده‌ایم‌. نمایش رابطه انضمامی با تاریخ و ساخت سیاسی را به‌درستی نشانه می‌رود.

تمدن فاوستی از انسان موجودی دانا و شکافنده رازها می‌سازد‌. تمدنی تخریب‌گر که دمی از ساختن و ویران‌کردن باز نمی‌ایستد‌‌. قهرمان اصلی نمایش بی‌تردید سرمایه _کاپیتالیسم_ است که در تاریخ با همه معلق‌زدن‌ها و خط عوض‌کردن‌ها نقطه اتکای مرکزی‌اش که همان بقای سودآوری است را حفظ کرده و هر مقاومتی در برابر آن او را تبدیل به گرگ هار می‌سازد و می‌تواند دهشت‌های بزرگ بسازد‌.

بر آمدن هیتلر لحظه‌ای تاریخی بود که جز با کشتارهای بزرگ سرمایه نمی‌توانست بقایش را تضمین کند‌. کسی که با ادعاهای بزرگ در مقاومت به ظاهر رادیکال‌تر از همه بود، جزئی از سپاه دهشت می‌شود و آنی که به امید رهایی از منطق تبعیض به هیتلر پیوسته بود از شرافت انسانی خود دفاع می‌کند و همیشه این فرجام است که جایگاه هر کس را تعیین می‌کند.

اجرای نمایش در نمایش در فرمی بدیع رابط دیالکتیکی واقعیت و تخیل را به خوبی تجسم می‌بخشد. خوشحالم که مسعود دلخواه مرا به دیدن نمایش‌اش دعوت کرد. بازی گرفتن از این همه بازیگر و حفظ انسجام نمایش با اجرای موسیقی زنده کار آسانی نیست ولی کارگردان به خوبی از پس این پیچیدگی بر آمده است‌. بعد از نمایش می‌خواستم بمانم و با دوستان هنرمندم گپ بزنم ولی نمی‌خواستم تیزی اثر نمایش در ذهنم را از دست بدهم‌. تا خانه پیاده آمدم و در سکوت خیابان‌ها خود را بازیگر نمایش یافتم . آرزو می‌کنم مثل نمایش که در دور حلقوی‌اش سرنوشت‌ها را واتاب می‌دهد من در لحظه مرگ در برابر سرنوشتم شرمنده نباشم‌. تزکیه‌ای که ارسطو در تراژدی از آن حرف می‌زند امشب در من رخ داد. خوشحالم که این همه بی‌تابم و تنها هنر می‌تواند تجربه بی‌تابی پر از استعلا را شکل دهد‌. تئاتر جانب آزادی می‌ایستد و جانب جهان دگر را می‌گیرد‌. نمی‌دانم کجا خوانده‌ام ولی کلیت نمایش با این گزاره می‌ستیزد و نشان‌ می‌دهد می‌توان با نظم سرکوب‌گر جنگید و خود ماند. بخوانیدش: آزادی دیگر به معنای حق انجام‌دادن یا گفتن یا آرزو کردن امر متضاد با آنچه همگان با اکثر آدمیان انجام می‌دهند نیست بلکه همانا حق تصمیم‌گیری برای انجام آن چیزی است که پیش‌تر در نظم سرکوب‌گر آزاد اعلام شده است و تئاتر در ذات درستش با این یکسانی می‌ستیزد. عکس‌های نمایش را در این آدرس ببینید. حتما جدا از این واگویه نقدی در مورد مفیستو خواهم نوشت.

رخدادهای ماه